قهرمان ميرزا عين السلطنه

7225

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

سردار سپه و وليعهد هنوز سردار سپه خدمت والاحضرت نرفته است . مردم همه منتظر عيدند كه چه شكلى خواهد شد . مفتش و اسم‌بردارى شنبه - عيد مولود حضرت شاه ولايت است . از طلوع صبح بناى برف شد . گلستان رفتيم وزير دربار قصر ابيض جلوس كرده بود و وكلا حضور والاحضرت بودند . پس از رفتن آنها به اتفاق ظفر السلطنه شرفياب شديم . اطاق بزرگ برليان مملو از محترمين بود . پس از نطق رسمى والاحضرت چون ظفر السلطنه مرخصى حاصل كرد پالتو و گلوش من هم نزد آدم او بود ، ناچار من هم بيرون آمدم . حجرهء فريدون « 1 » رفتم . سه نفر مفتش پشت شيشهء حجره نشسته [ بودند ] هركس دربار مىرفت صورت برمىداشتند . رئيس الوزراء حاضر نشده بود ، ساير وزراء وسط سلام رسيده بودند . نظام و موزيك و صاحب‌منصبان همه بودند . شليك كردند . حرف زياد است . مختصر اين است بيست سال است انگليسها ما را مشغول به هم نموده [ اند ] و كاملا مىرقصانند . يك سال هم هست سر شاه و وليعهد و سردار سپه مىرقصيم . مخبر السلطنه و اخبار سردار سپه از اشخاص خارج كسى كه در كميسيون خانهء مشير الدوله براى حل قضيهء شاه و سردار سپه حاضر مىشود جناب مخبر السلطنه است . خانهء عميد الدوله از او جويا شد كه حل قضيه شد . گفت از صد ، هشتاد آن طى شده . در جواب سؤال اين‌كه قضايا چه بود گفت نمىتوانم بگويم . تا دو سه روز ديگر همه خواهيد دانست . بهاء الدوله پرسيد بوى خير مىدهد . گفت بلى ، بلى . پرسيدم سلام آينده خواهند رفت . گفت يكى از قضاياى حل شده همين است . خيالى است به سر سردار سپه افتاده دست‌بردار نيست . يكشنبه 14 ، نوزدهم دلو - برف همان چند ساعت بود . هوا همان قسم خشك و سرد است . عدل الممالك كاغذ نوشته بود كه در قزوين چهارده درجه تحت صفر است .

--> ( 1 ) - ارباب فريدون زردشتى مدير فروشگاه شعبهء كمپانى گيو . جمشيد يگانگى مغازه‌اش در كنج شمالى روبروى در شمس العماره بود . تا آخر عمر با خانوادهء ما رفت‌وآمد داشت حتى پس از فوت پدرم غالبا به ديدن من مىآمد . ( مسعود سالور )